تبليغاتX
اشعار عاشورایی
 شعرحضرت محمد...

انتظار آمد به سر اى بيقراران تهنيت

شد خزان سر، آمده فصل بهاران تهنيت

جلوه گر گرديده حق اى حق شعاران تهنيت

ساقى از ره مى‏رسد جمع خماران تهنيت

پرمشام جان شد از عطر نكوى تُفْلِحوُا

ميگساران باده نوشيد از سبوى تُفْلِحوُا

شد ربيع الاول و خوش رنگ و بو دارد ربيع

ازبهار و عيش و مستى گفتگو دارد ربيع

عيد زيباى برائت از عدو دارد ربيع

عيد ميلاد دو دلدار نكو دارد ربيع

موسم سرمستى دلهاى شيدا آمده

مصطفى با حضرت صادق به دنيا آمده

بشنو از بال ملائك نغمه توحيد را

در افق بنگر بروز واژه اميد را

حق طلب، از سينه ات بيرون نما ترديد را

اخذ كن از رهبران زنده دل تأييد را

با ولايت شو عجين و بر سر ميثاق باش

يا على برگو، به وصل يار خود مشتاق باش

دو نهال بارور در باغ دين روئيده شد

ياسهاى آسمانى در زمين روئيده شد

نخل حق در سرزمين مشركين روئيده شد

لاله در باغ دل اهل يقين روئيده شد

گلشن جان را ز عطر اين دو گل خوشبو ببين

رو نما سوى حجاز و جلوه يا هو ببين

عاشقان بُستان جانبخش دعا را بنگريد

اين دو نور عالم آراى خدا را بنگريد

باده نوشان مِى قالوابلى را بنگريد

وجه صادق را، جمال مصطفى را بنگريد

صد سلام و صد درود اين دو گل دلخواه را

سر دهيد اى عاشقان آواى صلى اللَّه را

سينه شد نورٌ عَلى نُور امتزاج نورشد

ديده حق روشن و چشمان باطل كور شد

بركليم ذى المعارج قلب عالم طورشد

بت پرستى در جهان منكوب شد مقهور شد

آتش آتشكده بى شعله و خاموش شد

طاق كسرى ريخت، ذكر يا اَحَد منقوش شد

آسمان عاشقى شد پر ستاره زين دو گل

عشقبازى با تداوم شد هماره زين دو گل

بر دل عشاق صادق شد اشاره زين دو گل

ديده دل شد گشوده بر نظاره زين دو گل

بر جمال اين دو ياس بى قرينه بنگريد

گاه سوى مكه گه سوى مدينه بنگريد

محور اسلام و قرآن در ثبات از اين دو مَه

مكتب توحيد باشد در حيات از اين دو مه

روشن آفاق تمام كائنات از اين دو مه

منجلى اوصاف بى پايان ذات ازاين دو مه

مِى فروشان مِى يكتا پرستى را ببين

جرعه‏اى يا هو بزن دنياى مستى را ببين

پرتوِ نور نبوت با امامت ديدنى ست

غنچه اخلاص از باغ ولايت چيدنى ست

وارد حصن ولايت هر كه شد در ايمنى ست

رمز عترت دوستى، بيزارى از نفسِ دَنى ست

نفس بگذار و ولاى آل ياسين را گزين

شو برى ازاهل بِدعَتْ روح آيين راگزين

مستى دل از مِى لولاك آل احمد است

هستى ما بسته بر خاك نعال احمد است

چشم ما در سير آفاق جمال احمد است

مركز پرگار خلقت كنج خال احمد است

دست ما در بر سراى آل احمد مى‏زند

قلب ما در هر طپش با يا محمد مى‏زند

كيستم من؟ ذره‏اى در آستان اهل بيت

آشناى دستهاى مهربان اهل بيت

شكر حق باشد دلم محتاج نان اهل بيت

گاه دستم گاه پايم گه زبان اهل بيت

من اُويسم بوذَرَم سلمانم و مِنّاستَم

بنده آشفته كوى اباالزهراستم

من اباالزهرايى‏ام نسل و تبار احمدم

گنبدالخضرايى‏ام شمع مزار احمدم

شيعه‏اى فارغ ز خويش و بيقرار احمدم

آرزو دارم كند حق همجوار احمدم

بنگريد اين از منيّت خسته گمراه را

عبد زهرا عبد طاها عبد آل اللَّه را

حمْيَرىِ دوره خويشم گداى صادقم

با همه نقصم اسير و مبتلاى صادقم

معصيتكارم ولى عبد سراى صادقم

خوب يا بد آرزومند دعاى صادقم

كاستى‏هاى مرا درمان كند خاك بقيع

كاش بودم ذره‏اى در بين خاشاك بقيع

كاش منهم يك پرستو در مدينه مى‏شدم

زائر كوى نبى بى قرينه مى‏شدم

كاش منهم كشته يك زخم سينه مى‏شدم

مرهمى بر درد بانوى حزينه مى‏شدم

كاشكى از جام زهرايى مرا شهدى رسد

دست من بر دامن نور خدا مهدى رسد

|+| نوشته شده توسط جهاد نوروزیان در پنجشنبه سیزدهم اسفند 1388  |
 كريم آل فاطمه
من کیم حجت حق واقف سر و علنم

من کیم وجه خدا آینه ی ذوالمننم

من کیم شمع فروزنده ی هر انجمنم

من کیم چشم و چراغ نبی مؤتمنم

من کیم فاطمه را باغ گل یاسمنم

من کریم دو جهان یوسف زهرا حسنم

من كيم نخل اميد نبوى را ثمرم

من كيم بحر كمال علوى را گوهرم

من كيم فاطمه را ميوه ‏ى قلبم، پسرم

من كيم آنكه ز وصف همگان خوبترم

من كيم آنكه نبى بوسه زند بر دهنم

من كريم دو جهان يوسف زهرا حسنم
من كيم آنكه سر دوش نبى جاى من است

جلوه ‏ى حسن و خدا در رخ زيباى من است

سرمه‏ ى چشم ملك خاك كف پاى من است

دست تقدير خدا دست تواناى من است

هست چون شير خدا بازوى خيبر شكنم

من كريم دو جهان يوسف زهرا حسنم

مظهر حسن خدا، عز و جل كيست؟ منم

معنى حى على خير العمل كيست؟ منم

سيد و سرور و مولاى ملل كيست؟ منم

فاتح وصف شكن جنگ جمل كيست؟ منم

كرده اعجاز على بازوى دشمن شكنم

من كريم دو جهان يوسف زهرا حسنم

مهرمن روز ازل واسطه ی نعمت هاست

راه من راهنمای همه ی ملت هاست

دست من رزق رسان همه ی امت هاست

صلح من زیر بنای همه ی نهضت هاست

کس نشد با خبر از سا ختن و سو ختنم

من کریم دو جهان یوسف زهرا حسنم

من کیم روح ریاحین گلستان بهشت

من کیم خوب ترین لاله ی بستان بهشت

من کیم آنکه بود در نفسم جان بهشت

من کیم سید و مولای جوانان بهشت

من بهشت نبی و فاطمه و بوالحسنم

من کریم دو جهان یوسف زهرا حسنم

حلم من دين خدا را به خدا احيا كرد

صبر من فتنه گران راهمه جا رسوا كرد

آه من تيره شد و بر دل دشمن جا كرد

صلح من مشت معاويه‏ى دون را وا كرد

حق همين بود كه خود واقف سّر و علمم

من كريم دو جهان يوسف زهرا حسنم

من كه در دايره‏ى صبر امامت كردم

من كه در پاسخ دشنام كرامت كردم

در وطن نيز غريبانه اقامت كردم

همه ديدندكه با صبر قيامت كردم

بشنويد از لب 'ميثم' كه غريب وطنم

من كريم دو جهان يوسف زهرا حسنم


|+| نوشته شده توسط جهاد نوروزیان در جمعه بیست و سوم بهمن 1388  |
 موافق ثابت قدم...
اگر خدا کمک کنه وسستی غالب نشه قصد داریم با عده ای از دوستان کاری انجام بدهیم.هر کس میتونه کمک کنه با انتخاب یکی از گزینه های ۴گانه یاعلی بگه تا کار رو هر چه سریعتر شروع کنیم...

۱-دوستانی که در زمینه مداحی ذوق واستعداد دارند وعلاقه مند هستند جدی و  زیر نظر بنده این کاررو شروع کنند.(فقط از اعضای مجموعه مذهبی آل طه ویاسین)

۲-دوستانی که ذوق واستعداد در این موضوع ندارند ولی اعضایی را میشناسند ومی توانند معرفی کنند

۳-دوستانی که در زمینه اشعار پر محتوا  با موضوع اهل بیت وخاندان پاکشان شاعرانی را می شناسند ویا خودشان آمادگی واستعداد لازم در این زمینه رادارند

۴-دوستانی که میتوانند با جستجو در اینترنت و یاکتاب فروشیها نسبت به جمع آوری اشعارکمک کنند

نکته:در باره بند ۳و۴این توضیح لازم است که گهگاه دوستانی ایراد می گیرند که در اینترنت وجاهای دیگر اشعار پر محتوا ریخته وشما نمی بینید.در پاسخ به این دوستان با یدعرض کنم که اشعار پرمحتوا زیاد است ولی اکثر آنها به درد خواندن مداحی نمی خورند.اشعار باید ضمن داشتن محتوا سوز و گدازلازم را نیز داشته باشد ونکاتی دیگر که انشاءالله در پستهای بعدی خواهم گفت. 

|+| نوشته شده توسط جهاد نوروزیان در جمعه شانزدهم بهمن 1388  |
 اربعین...
با عرض پوزش از همه دوستان بابت تاخیر در به روز رسانی وتشکر از دوستانی که با نظراتشون بنده نوازی کردند...

ز نینوای تو رفتم، چو نی نوا کردم

چنان که بادیه ها را چو نینوا کردم

به هر کجا که نشستم گریستم ز غمت

به هر طرف که دویدم تو را صدا کردم

ز خارهای مغیلان بپرس کز داغت

چقدر اشک فشاندم، چه ناله ها کردم

تو دشت ماریه را کربلا ز خون کردی

به شام و کوفه من از اشک کربلا کردم

به جای ناله ز هر تازیانه دشمن

علی علی زدم از دل خدا خدا کردم

طواف پیکر بی سر به زیر خنجرها

زیارت سرِ بی تن به نیزه ها کردم

پیام خون تو بردم به هر کجا رفتم

حدیث غربت حقّ تو را ندا کردم

نتیجه دادن خونت به عهده من بود

که صبر کردم و بر عهد خود وفا کردم

لوای زحمت پیغمبران به دوشم بود

قدم خمید ولی راست این لوا کردم

تو خواستی به نماز شبت دعا گویم

تو را به جان تو در هر نفس دعا کردم

سپرد حکم تو هشتاد و چار لاله به من

که من به اشک، حراست ز لاله ها کردم

به غیر یک گل پرپر که در خرابه بماند

گلی که سوختم و از برم جدا کردم

رقیه را که نیاورده ام ببخش مرا

ورا به غربت شام بلا رها کردم

به نیزه خواندن قرآن تو ربود دلم

اگر چه سوختم از غم ولی صفا کردم

ز خطبه خواندنم انداختی و از حالم

گواست چوبه محمل که من چه ها کردم

به دست بسته بسی تازیانه خوردم تا

طناب ظلم ز دست سکینه وا کردم

اگر ز پای فتادم بسی ولی آخر

به کاخ ظلم عزای تو را به پا کردم

|+| نوشته شده توسط جهاد نوروزیان در جمعه شانزدهم بهمن 1388  |
 
در سرم پیچیده باری،های وهوی کربلا
می روم وادی به وادی رو به سوی کربلا

میروم افتان و خیزان، از دل بن بست ها
جاده ای پیداکنم تا جست وجوی کربلا

تشنگی می بارد از ابر سترون، می روم
تا بنوشم جرعه آبی از سبوی کربلا

ترسم این بیراهه ها با خویش مشغولم کنند
"
بر دلم ترسم بماند آرزوی کربلا"

من نمی دانم کی ام یا از کجایم، هرچه هست
آب رو می آورم از خاک کوی کربلا

مانده در گوشم صدای پای "هل من ناصر"ی
می رود تا حشر در من گفت وگوی کربلا

بغض تاریخم، نباید در خودم ویران شوم
باید آوازی بخوانم با گلوی کربلا

در سرم شوری دگر برپاست، شمشیرم کجاست؟
"
بر مشامم می رسد هر لحظه بوی کربلا"
|+| نوشته شده توسط جهاد نوروزیان در یکشنبه سیزدهم دی 1388  |
 

تا ابد جلوه گه حقّ و حقيقت سر ِ تست

معنى مكتب تفويض، على اكبر تست

اى حسينى كه تويى مظهر آيات خداى

 اين صفت از پدر و جدّ تو در جوهر تست

درس آزادگى عبّاس به عالم آموخت

 زآن كه شد مست از آن باده كه در ساغر تست

طفل شش ماهه تبسّم نكند، پس چه كند؟!

 آن كه بر مرگ زند خنده على اصغر تست

اى كه در كرب و بلا بى كس و ياور گشتى

چشم بگشا و ببين خلق جهان ياور تست

خواهر غمزده ات ديده سرت بر نى و گفت:

 آن كه بايد به اسيرى برود خواهر تست

اى حسينى كه به هر كوى عزاى تو به پاست

 عاشقان را نظرى در دَم جانپرور تست

خواست «مهران» بزند بوسه سراپاى تو را

 ديد هرجا اثر تير ز پا تا سر تست

|+| نوشته شده توسط جهاد نوروزیان در چهارشنبه نهم دی 1388  |
 

با اشک هاش دفتر خود را نمور کرد

در خود تمام مرثیه ها را مرور کرد

ذهنش ز روضه ها ی مجسم عبور کرد

شاعر بساط سینه زدن را که جور کرد

احساس کرد از همه عالم جدا شده است

در بیت هاش مجلس ماتم به پا شده است

در اوج روضه ، خوب دلش را که غم گرفت

وقتی که میز و دفتر و خودکار دم گرفت

وقتش رسیده بود به دستش قلم گرفت

مثل همیشه رخصتی از محتشم گرفت

باز این چه شورش است که در جان واژه ها ست

شاعر شکست خورده طوفان واژه هاست

بی اختیار شد قلمش را رها گذاشت

دستی ز غیب قافیه را کربلا گذاشت

یک بیت بعد ، واژه ی لب تشنه را گذاشت

تن را جدا گذاشت و سر را جدا گذاشت

حس کرد پا به پاش جهان گریه می کند

دارد غروب فرشچیان گریه می کند

با این زبان چگونه بگویم چه ها کشید

بر روی خاک و خون بدنی را رها کشید

او را چنان فنای خدا بی ریا کشید

حتی براش جای کفن بوریا کشید

در خون کشید قافیه ها را ، حروف را

از بس که گریه کرد تمام لهوف را

اما در اوج روضه کم آورد و رنگ باخت

بالا گرفت کار و سپس آسمان گداخت

این بند را جدای همه روی نیزه ساخت

"خورشید سر بریده غروبی نمی شناخت

بر اوج نیزه گرم طلوعی دوباره بود"

اوکهکشان روشن هفده ستاره بود

 

خون جای واژه بر لبش آورد و بعد از آن . . .

پیشانی اش پر از عرق سرد و بعد از آن . . .

خود را میان معرکه حس کرد و بعد از آن . . .

شاعر برید و تاب نیاورد و بعد از آن . . .

در خلصه ای عمیق خودش بود و هیچکس

شاعر کنار دفترش افتاد از نفس

|+| نوشته شده توسط جهاد نوروزیان در یکشنبه بیست و نهم آذر 1388  |
 آب اگر می خواست عالم آب بود

آن سراپا هم پیمبر هم امام

آمد از دریای خون سوی خیام

از عطش چون شعله ، پیچ وتاب داشت

شکوه با بابا ز قحط آب داشت

او که می دانست قحط آب بود

اشک هم از تشنگی نایاب بود

آب اگر می خواست از قلب سپاه

بود تا دریا ، بر او ، یک گام راه

این سوال آب معنایش چه بود

اکبر از باب این تمنایش چه بود

آب اینجا یک بهانه بیش نیست

آنکه گردد آگه از این راز کیست

کوثر او در دهان باب بود

آب اگر می خواست عالم آب بود

با گلوی تشنه رو در خیمه برد

از لب عطشان بابا آب خورد

شب فشردش در بغل کای نور عین

ای حسین از آن تو ، تو از حسین

کام عطشان تو را دریا منم

این تو و این اشک دامن دامنم

من تو را تقدیم جانان کرده ام

آنچه جانان خواسته ، آن کرده ام

گر چه چون جان منی در پیکرم

نیست جایی تا نشینی در برم

تیغ ها لحظه شماری می کنند

نیزه داران بیقراری می کنند

دوست دارم تا شوی از تیغ تیز

پیش چشم اشک ریزم ، ریز ریز

بشکنی از سنگ بدر آیینه را

هر چه تیغ آید سپر کن سینه را

دوست خود از تو پذیرایی کند

خواجه ی لولاک سقایی کند

هر چه آید بر سرت در این نبرد

خوش بود دیگر ز میدان بر نکرد

آن خدا آیینه آن احمد جمال

تاخت چون حیدر ، به میدان قتال

هر چه طعم زخم خنجر می کشید

انتظار زخم دیگر می کشید

گفت ما را زخم قاتل مرهم است

هر چه بارد تیغ بر فرقم کم است

نیزه داران سینه ام را بشکنید

سنگ ها ، آیینه ام را بشکنید

عاقبت گردید آن گل نقش خاک

پیش چشم باغبان شد چاک چاک

ریخت خون از برگ برگ لاله اش

کشت بابا را صدای ناله اش

آمد و چون جان در آغوشش گرفت

بوسه از لبهای خاموشش گرفت

ناله زد کای جان رفته از تنم

از فراقت اشک دامن دامنم

ای فدای پاره پاره پیکرت

ای پدر را کشته با زخم سرت

دیده بستی ، یا ز من دل کنده ای

دست و پا زن تا ببینم زنده ای

جان بابا عمه آمد از حرم

زخم فرقت را بپوشان اکبرم

خیز از جا ، آبرویم را بخر

عمه را از بین نامحرم ببر

|+| نوشته شده توسط جهاد نوروزیان در پنجشنبه بیست و ششم آذر 1388  |
 
 
بالا